◕❀❤ فقط برای دل خودم و عشقم ❤◕❀

























| HoMe eMaiL Profile Design archive |

      

 

فقط 数字〓〓〓〓〓〓〓〓〓〓 のデコメ絵文字数字〓〓〓〓〓〓〓〓〓〓 のデコメ絵文字 روز دیگه تا سال روز زمینی شدنت باقی مونده ...

☆ハート★ のデコメ絵文字 خیلی دوست دارم امید قلبم ...!ハート、きゃわたん のデコメ絵文字

オシャレ のデコメ絵文字دستان مادری را باید بوسید که تو را با تمام وجود بزرگ کرد تا روزی شوی تمام من !
 
オシャレ のデコメ絵文字 برای رسیدن بهترین روز دنیا لحظه شماری میکنم !

 ハートだよ。1つ のデコメ絵文字دوستت دارم ، برای تمام عمرم و برای همیشه تاریخ!

 ゜*パステル*゜ のデコメ絵文字ی عالمه تولدت مبارک عشقم ...かわいい ハート 森ガール のデコメ絵文字

 

かわいい のデコメ絵文字 خدا جونم بابت همه چیز ازت ممنونم ... مرسی هستی ..

واقعا ازت ممنونم ک تنهام نذاشتی ...

خداجونم همیشه حواست ب آقاییه من باشه ..

قول بده ک مراقبشی ...゜*パステル*゜ のデコメ絵文字

دوست دارم !吹き出しだよ。ハートだよ。1つ のデコメ絵文字

20140217_181713.jpg

ハート のデコメ絵文字 (نفس گفت: ۲۴ روز از جداییم گذشت، باورت میشه ؟!

خیلی دلم برات تنگ شده ، بی نهایت دنیا دوست دارم امید قلبم !

+ دوست جونیا ۱۰ اسفندو یادتون نره ...

+ ۱۰ روز دیگه آقایی من بدنیا میاد، قربونش بشم .. کوچولگیاش عشق بوده .. مثله الان !ラブラブ のデコメ絵文字

+ این نقاشیرم ۲۸/۱۱/۹۲ سر کلاس جامعه کشیدم ...!

+ قربون آقاییم برم فقط موهاش شبیه این نقاشیه !!パンダ のデコメ絵文字

+ هرکیم رمز خواست بگه میدم بهش ... )


ادامه مطلب
نفس و امید ... ✖ پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ ✖ 0:0 ✖

                                       

   چه زیباست روزی که تو پا به این جهان گذاشتی،...

اطرافیانت در پوست خود نمی گنجیدند و روح بی طاقت من هم ...

در انتظار تقدیر خود بود که سال ها بعد با سرنوشت تو پیوند خورد. 顔文字、表情、気持ち のデコメ絵文字

و چه به یاد ماندنی بود روز دیدارمان ... تو خودت بودی و من کس دیگری شده بودم.

اما گویا تو مرا میخواستی، تنها مرا، نه کس دیگر، و نه حتی منی که کس دیگر شده ام.

با محبت خود، قلب ناآشنایم را روشنی بخشیدی ...

ناآشنا با قوانین مهرورزی!気持ち のデコメ絵文字

ومن هرروز، بیش از پیش و تشنه تر از روز قبل، به سرچشمه عطوفت تو، پناه می آوردم.

از غم هایم میگفتم و اشک می ریختم.. و تو نیز با مهر خود، زهر کشنده ی خاطرات بد گذشته را برایم، به خوشی گوارا بدل می ساختی ...

نمی دانم چطور می شود قلب مالامال از عشقت را قدردانی کرد؟

شاید اکتفا به همین چند جمله، تمام احساسات چند ساله مرا بر دایره عشق بریزد:

زیبای من!

برای دفعات مکرر و متوالی ست که می گویم؛ می دانم که از شنیدنش خسته نمی شوی و من هم از تکرار آن لذت می برم.

تنها همین را بدان که سهمی عظیم و عمیق در قلب من داری که محال ممکن است، آن را باتمام دنیا عوض کنم!*顔文字* のデコメ絵文字

دوستت دارم،... برای تمام عمرم و برای همیشه تاریخ !

 

 

بهترین رویای مــن: 顔文字 のデコメ絵文字

با تمام عشق و علاقه ای که بهت دارم سال روز زمینی شدنتو تبریک میگم ...

بااینکه کنار هم نیستیم ولی تمام روح من کنار وجود نازنین توست ...

 

تولــــــــــدت مبارک

 

بی نهایت دنیا دوستت دارم امید قلبم ...!

 

تو یک سال بزرگ تر شدی و من یک سال عاشق تر ...顔文字、表情、気持ち のデコメ絵文字

( 数字 のデコメ絵文字数字 のデコメ絵文字 اسفد) بهترین روز دنیاس ...

آقاییه خوبم دیوانه وار دوستت دارم ..

  モコモコ数字\見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字モコモコ数字\見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字سالگیت مبارک عزیزم...


شکلک دختر,آیکن دختر,آیکن بغض,شکلک بغض,دختر,شکلک غمگین,,get the girl,item girl,icons tears,Smiley tears,female,get sad,,این روزها تنها حال من یک نفر خراب نیست ...

تب کرده خورشید؛ هیچ کس هم نیست پاشویه اش کند

خدا هم دستش بند است؛ دارد سر درخت ها را حنا میگذارد..

امسال هم خورشید تمام زمستان را عطسه خواهد کرد !...

این روزها هرکجا که باشم تو را حس میکنم ...

عطرت تمام خلوتم را پر کرده..

و ....

بی شرمانه تا تخت خوابم هم پیش آمده...

وقتی خیال انگشتانت گیسوانم را خواب میکند

و چشم هایم را خیس

و تمام خطوط تنم باران زده میشود ..

انگار هوای دستانت همیشه شرجی است ...

این روزها به آخرین ها که می اندیشم

به آخرین قرار

به آخرین دیدار

و هدیه آخر

راستی بوسه آخر چه؟!

...

شاید بعدها روزنامه ها قصه زنی را بنویسند که حواس خود را پرت میکرد

تا نداند عطر مردانه میزند!!...   

 

نفس و امید ... ✖ جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ ✖ 15:2 ✖

خاطره ۵:

۲شنبه ۷/۱۱/۹۲ ساعت 16:39 ...

 


ادامه مطلب
نفس و امید ... ✖ دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۲ ✖ 21:42 ✖

منتظرم ...

منتظر اونی که بیاد و دیوونگیامو بفهمه ..

اونی که وقتی میگم میخوام جیغ بزنم نگه هییییییییس زشته !! بگه 1- 2- 3 ...

اونی که وقتی باهاش دریا میرم نشینیم یه گوشه و فقط حرف  بزنیم و دریارو نگاه کنیم ...حس کردن دریا ، لمس میخواد ...

پاهام دریارو  لمس  کنه ...

پاهاش دریارو لمس کنه ..

آب بپاشیم تو سرو صورت همدیگه و نترسیم از حرف مردم ... زندگی خودمه دلم میخواد دیوونه باشمممممممممم ....

کنار کسی ک وقتی بارون میزنه  باهاش زیر بارون قدم بزنم بدون چتر ..

وقتی بارون شدید میشه بگه ای جووووووون چه بارونیه، بعدم کاپشنشو بالا سرمون بگیره و بگه یکی از یکی دیوونه تر ! بعدم بزنیم زیر خنده، منم عشق کنم از خندیدینش !

کسی که وقتی باهم میریم مهمونی حواسش بهم باشه .. وقتی مجبورم یه جمع کسل کننده ی زنونه و حرفای خاله زنکیشونو تحمل کنم بهم اس ام اس بده : قیافشووو،،، داره زجرررر میکشه ها! دیوونه تر کردن این دیوونه رو، پاشو بریم خونمون خانومم ...!

خندم بگیره نگاهش کنم، چشمک بزنه بعدم با هزار بهومه از اون مهمونی خلاص شیم و وقتی از خونه خارج شدیم دوتامون بزنیم زیر خنده ...

کسی که تا نصفه های شب خیابونارو باهم دور بزنیم و به چیزای الکی بخندیم ...

کسی که بی مقدمه ببوستم .

کسی که بی دلیل بپرم بغلش .

کسی که کنارش خودمممممممممممممممممممم باشم ..

خوده خودم !

خود اون دختر دیوونه ای که پر از شیطنته ، پر از شوق زندگی ...

آره من منتظر یه دیوونم ...منتظر امیدم ...

چون دیوونگیامو فقط یه دیوونه میفهمه ...!!

من واسه یه همچین دیوونه ای همه هستیمو میدم ...!

خیلییییییی دوست دارم امید قلبم ...!

bipfa_fd.png

نفس و امید ... ✖ چهارشنبه هجدهم دی ۱۳۹۲ ✖ 10:23 ✖

من فقط مانده ام ک چگونه شب یلدایم را صبح کنم بی حضور تو ...

(نفس گفت: ادامه ی مطلب مال امیدمه ...رمزش ۴ رقم آخر شماره خودم با ۴رقم آخر شماره خودته ! هر وقت اومدی حتما بخون ...)

دوست دارم امید قلبم ...!

2013-12-20 17.45.06-1.jpg


ادامه مطلب
نفس و امید ... ✖ شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ ✖ 11:46 ✖

وقتـی کسی رو دوست داری این یه چیزه! وقتـی کسی تو رو دوست داره این یه چیز دیگه! اما وقتـی کسی رو دوست داری که تــ♥ـو رو دوست داره این یعنی همه چیـز...

bipfa_Lovely.jpg

 

نفس و امید ... ✖ شنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۲ ✖ 19:52 ✖

عجیب است !! نمی دانم چطور یک ضمیر، یک " تو " می تواند آرام جان باشد ، طراوت زندگی باشد .. نبض دست هایش ، نبض زندگی و عطر موهایش ، عطر باران .. و صاحب این همه شعر ...!! مخاطب خاص

bipfa_nzejoybr0k7zu8b1a3zg.jpg

نفس و امید ... ✖ چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲ ✖ 17:18 ✖

[تصویر: nkdptbgxms7l101fz1j.png]

تبلد عید خودم مبارک ...Avazak.ir smili73 تصاویر زیباسازی وبلاگ (3)

 امروز وارد 17 سالگی شدم ...خیلی خوشحالم ..امروز خیلی روز خوبی بود ..

کادوهام...Avazak.ir smili75 تصاویر زیباسازی وبلاگ (3)

برین ادامه مطلب ..


ادامه مطلب
نفس و امید ... ✖ چهارشنبه ششم آذر ۱۳۹۲ ✖ 21:37 ✖

خاطره ۴:

۲شنبه ۴/۹/۹۲ ساعت ۱۶:۵۴ ...

(نفس گفت: ازین به بد خاطراتمون رمز داره و فقط به دوست جونیامون میدیم ...)

(نفس بعدا گفت: عکس رو گذاشتماااا ... بدویین ...!)


ادامه مطلب
نفس و امید ... ✖ سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۲ ✖ 15:38 ✖

ﺩﺭ ﻣﺮﺩ ﻫﺎ حسی ﻫﺴﺖ ﻛﻪ ﺍﺳﻤﺸﻮ ﻣﻴﺬﺍﺭﻥ ” ﻏﻴﺮﺕ " ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻮﻥ ﺣﺲ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻢ ﻫﺎ ﻣﻴﮕﻦ “ﺣﺴﺎﺩﺕ “ ﺍﻣﺎ... ﻣﻦ ﺑﻪ ﻫﺮﺩﻭﺷﻮﻥ ﻣﻴﮕﻢ ” ﻋﺸـــــــــــﻖ “ ﺗﺎ ﻋﺎشـــق نباشی نه غیرتی میشی نه حـســود !

bipfa_street2.jpg

نفس و امید ... ✖ یکشنبه سوم آذر ۱۳۹۲ ✖ 18:7 ✖

امشب . . . ديوانگيـــــــــــم بالا زده ! نه ســــکوت نه موســــــيقي نه هيچ چيز ديگـــــــــر اين ديوانگي را تسکين نميدهد ! من تو را ميخواهم . . . آرامم کن !

bipfa_559694_494984533894110_706812158_n.jpg

نفس و امید ... ✖ دوشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۲ ✖ 17:51 ✖

السلام علیک یا أباعبدالله الحسین

حسین علیه السلام ثابت کرد که پیروزی به زنده ماندن در میدان نبرد نیست ، پیروزی به زنده ماندن قرنها پس از صحنه و میدان نبرد است.

زنده تر و محبوبتر از امام حسین علیه السلام چه کسی را می توان نام برد ...

نفس و امید ... ✖ پنجشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۲ ✖ 14:20 ✖

یکی بود یکی نبود مال قدیماست…

 

الان همه باشن “تو” نباشی هیچکس نیست…!

bipfa_88201922629286166524.jpg


برچسب‌ها: Omid
نفس و امید ... ✖ شنبه هجدهم آبان ۱۳۹۲ ✖ 22:38 ✖

در ســــتایش چشــــمهایــت

 

شــعری نمی توان گفت

 

خاضـــعانه

 

تنــها بــاید

 

تماشـــا کــرد، مســت شد، رهــا شد

bipfa_Avazak_ir-Love271.jpg


برچسب‌ها: Omid
نفس و امید ... ✖ شنبه هجدهم آبان ۱۳۹۲ ✖ 22:38 ✖

لـج میکنم …

 

بداخلاق میـــشم!

 

نه چیزی میبینم،

 

نه چیزی میشنوم،

 

نه چیزی میگم!

 

دست خودم که نیست

 

تو که نباشی،

 

زندگی

 

بـــــــــــــــایــــــــــد

 

به کامِ من تلخ بشــه ..!

bipfa_I-Will-Live_-by-Elsombrerodepensar-yup.jpg


برچسب‌ها: Omid
نفس و امید ... ✖ شنبه هجدهم آبان ۱۳۹۲ ✖ 22:38 ✖

در آغوشـم کــ‌ه می گـیــری

 

آنقد‌ر آرام مـی‌شــــوم

 

که فـرامــوش می کــــنـم

 

بـایـد نفـس بــکـشـــم

bipfa_1176209_509437312473740_1666801194_n.jpg


برچسب‌ها: Omid
نفس و امید ... ✖ شنبه هجدهم آبان ۱۳۹۲ ✖ 22:37 ✖

دنبــــــــــــالِ شاعــــــــــر شعـــــــــــــرهای من نگـــرد

 

تمــــــــام حرف هایــــــــم

 

رو نوشتِ توســــــت…!

bipfa_r3nbzpe7ad0fb4cyeajj.jpg


برچسب‌ها: Omid
نفس و امید ... ✖ شنبه هجدهم آبان ۱۳۹۲ ✖ 22:37 ✖

بغض هـــآی من بهآنه بود . . . . دلمـــ میخواست بآر دیگر بغلم کـــُنی ودم گوشمـــ بگویی : تو بغض کـــُنی دُنیای من بآرونیه نفس مـــن . . .!!!

bipfa_baran.jpg

نفس و امید ... ✖ جمعه هفدهم آبان ۱۳۹۲ ✖ 22:13 ✖

لحظه قشنگيه وقتي اوني که عاشقشي نیمه شب از پشت بغلت ميکنه... اروم دستاشو حلقه ميکنه دورتو.. نفساي گرمش ميخوره به گردنت و آروم زيره گوشت زمزمه مي کنه : " دوستت دارم . . .

bipfa_1239897_510654642352007_1750166428_n.jpg

چه قشـــــــنگه ..

بآعشقتـــ قــــَرکـــنی و به دروغ بگی : دیگه نمیخوامت ‍، ازت بدمـــ میآد . . .! و ازش بشنوی : چـــه بخوای چه نخوآی مــــــــــــــــآل مـــــنی.. مــــــــــــــــآل خود خود من !

bipfa_g666_542_421102214621941_.jpg

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

حسین یعنی زیبایی، مگر می شود با زیبایی همراه و همسایه بود و زیبا نشد.


(نفس گفت: شهادت امام حسین علیه السلام بر تمامی دوستای خوبم تسلیت باد ...!

ایشاله امام حسین علیه السلام همیشه یار و یاورمون باشن ...!)

نفس و امید ... ✖ جمعه هفدهم آبان ۱۳۹۲ ✖ 10:52 ✖

خاطره ۳:

۴شنبه ۸/۸/۹۲ ساعت ۱۷:۳۰ ...

ساعت نزدیکای 5 بود ک رقیه اس داد: نفس نمیای ؟؟!! گفتم: چند لحظه صبر کن ..

پدر عزیزه بنده پس از صحبت های بسیار رضایت دادنو گفت آماده شو خودم میرسونمت ...!

منم کلی ذوق کردمو سری به امید جونیم اس دادم . قرار شد بیاد دم پاساژ ...

من زودتر رسیده بودم، با رقیه و فاطمه طبقه بالا توی یکی از مغازه ها بودیم ک امید جونم اس داد من 10 مین دیگه اونجام بد اس داد ک ببخشید من نمیتونم بیام بذاریم واسه ی روز دیگه! گفتم : چرااااا ؟؟!

جواب نداد تا اینکه ساعت 17:30 زنگ زد که من دارم با بابا میرم بیرون نمیتونم بیامو ازین حرفا. حالم گرفته شد اما گفتم باشه عشقم اشکالی نداره .

بعد گفت:تو الان کجایی؟ گفتم: تو پاساژ دیگه.گفت: پس چرا من نمیبینمت ؟؟ گفتم: بی مزه، اومدی ؟؟کجایی؟!

گفت: دم در بدو بیا ...

کلی ذوق کردم و با رقیه و فاطمه خدافظی کردم و اومدم پایین.

تو اون سرپایینیه وایساده بود؛ مثله همیشه خوشگلو خوش تیپ ..

سلام کردمو باهم رفتیم پایین. همون جای قبلی ..

خیلی خوب بود خیلی !!

..

..

..

واااااای ولی ایندفه با دفعه های پیش خیلی فرق میکرد خیلی زیاد ...

ساعت 18:04 دیقه بود که فاطمه اس داد:

"با سلام و عرض پوزش خدمت عروس و داماد کله شق.. با عرض تاسف زمان دیدار به پایان رسید. نفس بیاااا "

ساعت 18:08 دیقم رقیه زنگ زد نفس ترو خدا بیادیگه خواهر فاطمه داره میاد دنبالمون !!

گفتم باشه و با عشقم اومدیم بالا تقریبا 18:20 دیقه بود ..

با امیدم خدافظی کردم و رفتم پیش رقیه و فاطمه ..

هههه حالا فاطمه هی میگفتک کوشش کوشش ؟؟

رقیه گفت: ول کن بابا بیا بریم دیر شده ..فاطمه گفت: ااااا خب میخوام ببینم چ شکلیه !!

خلاصه دید و گفت: واااااااای چ خوشگله چقده شبیه خواهرشه...

اومدیم از خیابون رد شیم اول نزدیک بود ماشین بزنه ب رقیه نکشیده بودمش کنار جنازش میرفت خونه ...بعدشم نزدیک بود ب منو رقیه موتور بزنه ..!!

برگشتم دیدم امید داره میخنده؛ براش دست تکون دادم یه هو رقیه حولم داد گفت: ولش کن دیگه بذار بره !!

بعد رفتیم سمت این پایانه هه ..

تازه فهمیدم الکی گفته بودن ک خواهر فاطمه قراره بیاد دنبالمون.. میخواستن من زود بیام اینطور گفته بودن!!!

واااااای خدا من امیدمو خیلی دوسش دارم خیلی ...

خیلی دوست دارم امید قلبم ...!

20130921_232207.jpg


ادامه مطلب
نفس و امید ... ✖ پنجشنبه نهم آبان ۱۳۹۲ ✖ 22:44 ✖

چه حس تلخی است وقتی در جمعی نشسته ای که همه میخندند و تو قلبت رو به ویرانی ست ...

لبت را گاز میگیری و التماس می کنی به چشمانت که

باران نبارررررررر ...

 k385_20130921_232245.jpg

(نفس گفت: دقیقا وصف حال امروز من ...

نفس بعدا گفت: این عکسایی ک پایینش اسم خودم با اول اسم امیدمو نوشتم از آثار خودمه!!

نقاشیارم خودم کشیدم بااجازتون...!)

نفس و امید ... ✖ سه شنبه سی ام مهر ۱۳۹۲ ✖ 16:25 ✖

خاطره 2:

3 شنبه 23/7/92 ساعت 17:30...

قرار شد با بهار بریم مدرسه عطیه اینا ...

میخواستم روزه بگیرم اما خواب موندم، بهار امروز روزه بود !

مامانم اومد دنبالمون رفتیم مدرسه و خلاصه قبول کردن ک مام بمونیم اونجا واسه دعای عرفه ...

تا رسیدیم عطیه پرید بغل منو بهار؛ عزیزم دلم خیلی براش تنگ شده بود ...رفتیم تو زهرا و هلیا دوستمو دیدم ..

ب عشقم اس دادم ک اگه تونست بیاد!

ساعت تقریبا 5 بود؛ دیگه داشتم از گشنگی میممردم .. خدارو شکر همم روزه بودن اونجا!رفتم بیرون تا ی چیزی بخرم بخورم هم شارژ واس خودم بگیرم هم واس عطیه ...!

پامو از در مدرسه گذاشتم بیرون ب امید جونم زنگ زدم ...قرار شد بره بنزین بزنه و بیاد دنبالم !

با کلی ذوق و شوق رفتم مدرسه و ب مامیم زنگ زدم ک تا افطار میمونیم؛ و بد ز میزنم ک بابا بیاد دنبالمون...

منتظر وایسادم تا اومد..

قرار بود ساعت 6 برگردم ...

خب آدم وقتی با عشقش باشه ساعت و زمان یادش میره دیگه !!

سر 10 دیقه عطیه زنگ زد شرو کرد قر زدنو فحش دادن ک چرا نیمدیو مگه قرار نبود سر 6 اینجا باشیو ازین حرفا !گفتم دارم میامو خدافظی کردیم ...

چند مین بد دوباره با عصبانیت زنگ زد گفت کجایی پس تو .. تو فقط بیا مدرسه میکشمت ..!!

خلاصه دیگه راه افتادیم امید جونی تا دم مدرسه رسوندم ...

دقیقا سر ساعت 18:16 دقیقه از ماشین پیاده شدم ...

خیلی خوب بود خیلی ...

تازشم ی آدامس دیگه ب آدامسام اضافه شد ...!!

b1243_20131020_215043.jpg

(به آدامسا توجه کنید، البته آدامس سبزه جدیده ...!!)

واااای تا رسیدم تو عطیه با خشم تمام حمله ور شد ...بهارم ازونور باعصبانیت اومدو گفت خدافظ من رفتم ..گفتم مسخره حالا چرا قهر میکنی؟ وایسا باهم میریم دیگه ..

خلاصه بعد از دیوونه کردن بنده زنگ زدیم که هم بابام بیاد دنبال منو بهاره هم بابای عطیه بیاد دنبالش !

یکی دیگه از قشنگ ترین خاطراتمونم ثبت شد ...

خیلی دوست دارم امید قلبم ...!

نفس و امید ... ✖ سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ ✖ 20:38 ✖

باز چشمام خیس شد ..

باز هانیه گفت و من فقط سرمو انداختم پایین و سکوت .

باز سر کلاس، اون ته اون گوشه چشمام خیس شد ...

باز بچه ها گفتن چی شده؟ باز بهار گفت: وای تروخدا بس کن، دیوونه شدم از دست تو! بخدا ارزش نداره ...

ولی ارزش داره امید واسه من باارزشه!

می دونم نباید ب دل بگیرم میدونم باید بی توجه باشم ؛ خب اونا نمی دونن اما .. اما بخدا نمی تونم .. من حساسم خیلیم حساس ...

نمی خوام امید حتی ب اسم واسه کس دیگه ای جز من باشه . امید شب و روز منه ..

کاش اینارو باور کنه ...

امید مال منه، هیچ کس حق نداره دربارش حرف بزنه هیچ کس حق نداره بدون آقا صداش کنه !!

هیچ کس حق نداره حتی دوسش داشته باشه ...

گاهی وقتا میگم کاش همون مدرسه قبلیم می موندم اینجوری راحت تر بودم حداقل این حرفای آزاردهنده رو نمی شنیدم ...

کاش ...

bipfa_lh541c4xuju5gw0fw61x.jpg

نفس و امید ... ✖ دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ ✖ 19:15 ✖

خاطره 1:

4شنبه 17/7/92 ساعت 17:41 ...

دیروز تو مدرسه واسه مادرا جلسه بود نشد همو ببینیم جفتمون دپ بودیم، آخه خیلی وقت بود نتونسته بودیم همو ببینیم!

بااینکه خیلی خجالت میکشیدم ولی رفتم ب مادر شوهر سلام کردم ...

فرداشد ینی 4شنبه ب بهاره گفتم بیا بریم پاساژ ک هم واسه فاطمه کادو بخریم هم من خیلی وقته امیدو ندیدم ...اونم تقریبا اکی داد اما خانوم خوابش برده بود ...

منم عصبانی و ناراحت داشتم لیست شماره هامو نگاه میکردم ک ی هو ب سرم زد ب فاطمه زهرا بگم پایم هست میاد !

بهش گفتم اونم گفت اتفاقا منو ساجده میخواستیم بریم توام بیا ...

تو عمرم انقد ذوق نکرده بودم سری ب امیدجونم زنگ زدم ک بیاد؛ قرار شد 5:30 دم پاساژ باشه ...

حول حولی آماده شدم. تا فاطمه اومد کلی طول کشید اول رفتیم از باباش پول گرفت بد تند تند دوییدیم .. اصلا نفهمیدم چطور رسیدیم ..

امیدجونیم بالای گل فروشیه وایساده بود از طرز نگاهش معلوم بود ک عصبانیه ...

..

خلاصه باهم کلی راه رفتیم (ی جاده مانندی بود ک دوطرفشو بسته بودن تقریبا تاریک و خلوت؛ اما ازونجایی ک ما هرجا میریم اتوبان میشه ی جورایی اتوبان شد!)1000 دور اونجارو رفتیمو برگشتیم ..

خیلی خوب بود کلی حرصمو در اورد و خندید، کلی دنبال هم کردیم، من اداشو در اوردم، قرار شد زبونمو کوتاه کنم!!! خلاصه خیلی خوب بود ..

من قهر کردم و رفتم پشت یکی از درختا قایم شدم میخواست بترسونتم ک خودم پریدم بیرونو نتونست !!

هههه دستاش کثیف شده بود باهم رفتیم آب خریدیم دستاشو شست.. رانی هلو با طعم آناناس خرید، درشم خودش برام باز کرد!بقیه پولشم آدامس داد ..

(نخوردمش یادگاری نگهش داشتم!)

f4432_20131011_185952.jpg

(آدامسه اینه !!گلرو امید جونم بهم داده، دستبندرم خودم دارم براش میبافم ...!)

باهم برگشتیم دم پاساژ، منتظر فاطمه بودیم تا بیاد ک مامیم زنگ زد گفت من دارم میام هم خریدمو بکنم هم اینکه باهم برگردیم !

فاطمه هم ک اومد عشقم خیلی جدی و شیک باهاش سلاملک کرد ...(واااای عاشق این جذابیتشم، خیلی برام باارزش بود ک باجذبه حرف زد و بگو بخند نکرد!)

خلاصه باهم خدافظی کردیمو عشق قشنگم رفت ...

واااااای خدا من خیلی دوسش دارم ....

آآآآآآهاااااااااااااای همه بدونین امید عشق منه، زندگیمه، دوسش دارم !

خیلی دوست دارم امید قلبم ...!

نفس و امید ... ✖ یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۲ ✖ 15:25 ✖

یعنـــے می شود روزے برسَـــد. . /
کـــــه بیایــے. . .
مــَرا در آغــــوش بگیری♡
بخواهم گله کُــــنَم ....
بگویے هیــــــســ . . /
همه کابـــوس ها تمـــــــام شد ...
در گوشـــــــم بگویـے:
بَــراے همیشه مالـــــه مَــن شُـدے


نفس و امید ... ✖ جمعه نوزدهم مهر ۱۳۹۲ ✖ 12:53 ✖